مهاجرسرا

نسخه کامل: یک لحظه تامل ...
شما در حال مشاهده نسخه ساده شده مطالب هستید. نسخه کامل را به همراه قالب بندی ببینید.
عمر انجمن ما حدود یک سال و ده ماه است. دو سال هم نمی شود. قبل از این انجمن، وبلاگ هایی بودند که نویسندگان آنها از تجربیات خود در مقوله مهاجرت می نوشتند. انجمن انگلیسی زبانی به نام Immigration portal هم بود (و هست) که هر کسی تجربیات خودش در امر مهاجرت را آنجا مطرح می کرد. من با دیدن یکی از پست های ادمین محترم در آنجا، با مهاجر سرا آشنا شدم.
اولین باری که به انجمن آمدم با خواندن سفرنامه دوست غایب مان عمران بسیار شگفت زده شدم. سفرنامه ای که همه جزئیات را داشت، با شرایط ایرانی بودنم همخوان بود و همانی بود که می خواستم. بعد از مصاحبه، من هم سفرنامه ام را نوشتم و این شد که گرفتار اینجا شدم.
انجمن ما یک مکان کاملاً غیر انتفاعی است. هیچ تبلیغی ندارد، هیچ حق عضویتی ندارد و حتی به هیچ سایت بزرگ و کوچکی هم وابسته نیست. ادمین محترم ما این سایت را با هزینه و وقت شخصی خود اداره می کند. آیا تا به حال فکر کرده اید که وجود این سایت چقدر در وقت و هزینه شمای خواننده این نوشته صرفه جویی کرده؟ چقدر از دوباره کاری ها و ناقصی مدارک و حتی موفقیت در مصاحبه ها مدیون این سایت هستند؟ می دانید حتی تجربه یک نفر که مرحله ای را قبل از شما سپری کرده چقدر می تواند در آینده شما تاثیر داشته باشد. قصدم منت گذاشتن نیست، تنها می خواهم حساسیت این جامعه مجازی را یادآور شوم.
خیلی از ما به قول معروف خرمان از پل گذشته است و نیازی به اطلاعات اینجا نداریم. به ادمین ما چه ربطی دارد که امسال فرم I-134 نوترایز می خواهد یا نه. به من چه که امسال 2010 ای هایی که نامه شان هنوز نیامده دلهره دارند. اما این گونه نیست. همه این موارد به ما هم ربط دارد. مهم است که نامه های ایران کی می آید. من خوشحال می شوم که خبر اولین نامه را از ایران بشنوم. ادمین در پایان سال وقتی دارد انجمن 2009 را می بندد دلش غنج می زند برای موفق شده ها و دلگیر می شود برای باز مانده های احتمالی. می دانید چرا؟ برای این که ما ایرانی هستیم. دوست داریم در غربت وقتی که در یک فروشگاه ببینیم که بچه ای مادرش را صدا می زند و می گوید "ببین این تی شرت اندازه منه" و این را به زبان فارسی ما می گوید. من عاشق وقتی هستم که خانم همسایه ایرانی من در شهر Sherman oaks کلیفرنیا قرمه سبزی درست می کند. (آن شب شام درست نمی کنم و با یک بستنی بزرگ سرزده به خانه شان می روم و باز آقای همسایه می گوید صفا آوردی...)
بگذریم...
میدانم که مهاجرت دلهره آور است. دلهره ای که آدم را عصبی می کند. کم طاقت می کند. زود رنج می کند (خودم را می گویم) رفتن به جایی که تا به حال نبوده ای، دوری از خانواده و دوستانی که سال ها با آنها زندگی کرده ای. اگر آنجا پول دار بودی اینجا پول زیادی نداری. اگر آنجا تحصیل کرده بودی اینجا باید دوباره از اول درس بخوانی. اگر آنجا برای خودت کسی بودی باید دوباره از صفر شروع کنی. حتی اگر آنجا لباس های لارج می پوشیدی اینجا پیراهن های مدیوم یا اسمال اندازه ات است... مهاجرت آدم را فرسوده می کند. اما از پس این فرسودگی خالص می شوی. زنگارت زدوده می شود و دلت جلا می خورد. سابیده می شوی، می خراشندت و می تراشندت تا آنی که در درون توست، پالایش شده و صاف نمایان شود.
با همه این مقدمه ها فکر می کنم جایی برای موخره نداشته باشم. تنها از همه می خواهم که با هم مهربان باشیم. گاهی اگر کسی تندی کرد ببخشیم، لحظه ای خودمان را به جایش بگذاریم و با خودمان بگوییم دوستمان امروز خیلی نگران مهاجرت است. با خودمان بگوییم که اگر برود دلش برای حسن آقا نانوایی سنگکی محله شان تنگ می شود چه برسد به مادرش. برای همین است که کج خلق شده. برای همین است که رعایت نکرده. مهربانی کلید همه مشکلات است. گاهی یک لحظه خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و در این تغییر مو قعیت با خودتان روراست باشید. ببینید اگر ازدید طرف مقابل به ماجرا نگاه کنید چگونه چیز ها را می بینید. باز هم می گویم مهربان باشیم با همه چیز و همه کس بخصوص هم وطنان مان.

علاوه بر همه این درد دل ها، تدوین قوانینی که علی زحمت پیش نویس آن را کشیده می تواند به روشن شدن روند کمک کند. می توانیم حدود وظایف و اختیارات اعضا و مدیران را مشخص کنیم و در آن چارچوب با دیگران در محیط مجازی زندگی کنیم.
عنوان این تاپیک عوض شد و پستهایی که خوشبختانه باعث رفع برخی سوء تفاهمها و حل مشکل بودند به دلیل اینکه ارزش مقطعی داشتند حذف شدند. فقط پست مدیر عزیز صمد را نگه داشتم تا همه لحظه ای تامل کنیم و فراموش نکنیم که چرا در انجمن هستیم و انرژی و وقت خود را در راه هدف مهمتر استفاده کنیم. تاپیک قفل و موضوع خاتمه یافته اعلام می شود. عنوان تاپیک نیز تغییر کرد.

با تشکر
ادمین
لینک‌های مرجع